منتظر مانده بودم تا ماشین کمی گرم شود آنوقت راه بیافتم. سرم پایین بود و به هفته ی سخت گذشته فکر می کردم. از خودم، از دنیا، از همه چیز خسته بودم. از بی خوابی درمانده بودم. از شرایط زندگی سخت و سنگین خود شاکی بودم. سر آن نداشتم که با هیچ بنی بشری به [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘ایمان’
پاکان آخرالزمان!
ارسالشده در مه آلود, اميد, ایمان در ژانویه 12, 2010 | 2 دیدگاه »
الهم لبيك…
ارسالشده در نیایش, ایمان در دسامبر 19, 2007 | 10 دیدگاه »
الهم لبيك… لا شريك لك لبيك… ان الحمد و النعمة لك و الملك… لا شريك لك لبيك… Photo: Roslan Rahman/Agence France-Presse — Getty Images
با واژگان تب
ارسالشده در مرگ, ایمان, بیماری, خاطره در دسامبر 12, 2007 | 3 دیدگاه »
با چشمان نیمه بازم به سقف نگاه می کنم. از تب می سوزم. راه طولانی تا اینجا آمده ام. از تهران تا مشهد. همه رفته اند زیارت. من اما تنها به سقف خیره مانده ام. تب و تنگی نفس و بیماری مانع آن شده است که مثل همه به زیارت بروم. تا به حال اینهمه [...]
خواب شیرین
ارسالشده در مه آلود, ایمان, خاطره در اکتبر 5, 2007 | ۱ دیدگاه »
یادم می آید آنوقت ها که کودک بودم کتابی داشتم با نوشته های درشت و زرین. به سبک کودکانه. رویش نوشته بود «سخنان گوهربار مولای متقیان». الان هرچه فکر می کنم به خاطرم نمی آید چه کسی آنرا به من هدیه داده بود. پدر آنموقع ایران نبود. مادر هم با کار و مشغله روزانه حتما فرصت [...]