خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘به ياد’

امروز فرصتی شد که با همراه و غزل به عکس های گذشته نگاهی بیاندازیم. دیدم از هر سفری که با هم رفته بودیم هم خاطره تصویری داشتیم و هم من در وب لاگم چیزی نوشته بودم. حیفم آمد که این روزها و لحظه های بزرگ شدن فرید را نتوانستم بر روی صفحه کاغذ و وب [...]

نوشته را کامل بخوانید »

«بهار بود و اردی بهشت و شالی زار های شمال! سال دوم دبیرستان بودم. رژیم صدام بی وقفه شهرهای ایران رو بمباران می کرد و مدرسه از عید تعطیل شده بود. ما هم مثل صدها هزاران نفری که تهران رو ترک کرده بودند شمال رفته بودیم به امید اینکه شرایط بحرانی جنگ برطرف بشه و [...]

نوشته را کامل بخوانید »

کنج مداد رنگی ها

مدادهای رنگی ام را از جعبه استوانه ای شکلشان در می آورم و به آن لحظه خوشی فکر می کنم که آنها را دانه دانه از میان انبوه رنگهای چشم نواز بیرون کشیدیم و از مغازه کوچک نوشت افزار فروشی کنج پونک باختری خریدیم…به آن لحظه شاد و پر جنب و جوش. به آن لحظه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

خیلی وقت می شود که وب لاگ ننوشته ام. این را از ای میل های عزیزی که این روزها دریافت می کنم حس می کنم. نامه های پر مهری که از حالم می پرسند یا نگرانم هستند یا می خواهند بدانند چرا دیر به دیر می نویسم. همین دیروز بود که فکر می کردم چقدر [...]

نوشته را کامل بخوانید »

به ياد قیصر امین پور

نوجوان بودم که با شعرهایش آشنا شدم… یک حرف بس است را خیلی دوست داشتم. امروز ناباورانه خواندم که از میان ما رفته است. بخشی از نوجوانی شاد و عاشق من بوده است. دریغ و صد دربغ! روحش شاد… سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولى دل به پائيز نسپرده ايم چو گلدان خالى لب [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.