«… مجلسى بياراست و به احترام هر يك بالش و تكيهگاهى بگسترد و به دست هر يك كاردى و ترنجى داد و آن گاه با زيب و زيور يوسف را بياراست و به او گفت كه به مجلس اين زنان درآ، چون زنان مصرى يوسف را ديدند بس بزرگش يافتند و دستهاى خود به جاى [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘حاملگی’
کارد و ترنج!
ارسالشده در فرید, فرزند, کودکان, بیمارستان, حاملگی, خاطره, سلامتی در اکتبر 5, 2008 | 17 دیدگاه »
انتظار…
ارسالشده در فرزند, مهر, حاملگی در اوت 30, 2008 | 9 دیدگاه »
مثل همه بچهها سر به زیر نبودی. سرت بالا بود. درست اون بالا گوش راست. امانم رو بریدی این روزها. با هر نفسی که فرو میدم درد میکشم. همون جایی که سرت رو گذاشتی درد میگیره. این یادداشت کوتاه رو نوشتم که وقتی بزرگ شدی و اینجا رو خوندی بدونی که چقدر رنجم دادی…. با همه این [...]
اولین تکان ها
ارسالشده در فرزند, کودکان, پزشکی, حاملگی در آوریل 18, 2008 | 17 دیدگاه »
دیروز برای اولین بار حرکت بچه رو حس کردم. حس اینکه یک موجود زنده درون آدم تکون می خوره هم می تونه جالب باشه و هم ترسناک! برای من اما بیشتر جالبه تا ترسناک و برام یادآور حضور بچه است. فکر می کنم همین باعث می شه که کم کم ارتباط عاطفی من با بچه [...]