چند هفته ی پیش بود… اومد کنارم نشست و به صفحه لپ تاپ که جلوم باز بود خیره شد… هر وقت می خواد درباره ی چیز مهمی با من صحبت کنه می یاد و ساکت کنارم می شینه… دستش رو می اندازه دور گردنم و می ذاره که سکوت بین من و او هم نوایی [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘خانوادگی’
و آن چرخش حساس…
ارسالشده در فرزند, مهر, خانوادگی, عاشقانه, غزل در نوامبر 15, 2008 | 11 دیدگاه »
فرید – پانزده روزگی
ارسالشده در فرید, فرزند, خانوادگی در سپتامبر 21, 2008 | 9 دیدگاه »
مرحبا ای هدهد هادی شده در حقیقت پیک هر وادی شده ای به سر حد سبا سیر تو خوش با سلیمان منطق الطیر تو خوش صاحب سر سلیمان آمدی از تفاخر تاجور زان آمدی دیو را در بند و زندان باز دار تا سلیمان را تو باشی رازدار دیو را وقتی که در زندان کنی [...]
سفری کوتاه به نیویورک
ارسالشده در نیویورک, خانوادگی, سفر در اوت 29, 2007 | 5 دیدگاه »
این هفته تعطیل بودیم. هم من و هم همراه. تصمیم گرفتیم غزل رو ببریم نیویورک. دو سال پیش که رفته بودیم نیویورک خیلی دلمون سوخت چرا غزل رو نبردیم. اما اینبار تصمیم گرفتیم چند روزی برای تعطیلات بریم نیویورک و البته غزل رو هم این بار ببریم. از واشنگتن تا نیویورک پنج ساعت با ماشین [...]