خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘فرزند’

رویش

  چند نفر از خوانندگان اتفاقی‌ پرسیده بودند چرا دور از همراه زندگی‌ می‌کنم… یادم افتاد هنوز همه نوشته‌های پرشین بلاگ رو اینجا منتقل نکردم… این هم یکی‌ از هزار کاری که باید بکنم و نکردم. هر شب وقتی‌ خسته از کار برمیگردم مثل ماه به صورتم میخنده. وقتی‌ خنده اش رو میبینم همه درد [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از روزگار سخت…

از کشیک برگشته ام. خسته و بی رمغ روی تخت افتاده ام… صدای ظریف غزل که از اتاق دیگر می آید بیدارم می کند. آهسته برای فرید «جوجه جوجه طلایی» را می خواند. لبخندی محو در میان خواب و بیداری بر لبم می نشیند. با چشمان خمارم به ساعت روبرویم نگاه می کنم. ساعت چهار [...]

نوشته را کامل بخوانید »

و آن چرخش حساس…

چند هفته ی پیش بود… اومد کنارم نشست و به صفحه لپ تاپ که جلوم باز بود خیره شد… هر وقت می خواد درباره ی چیز مهمی با من صحبت کنه می یاد و ساکت کنارم می شینه… دستش رو می اندازه دور گردنم و می ذاره که سکوت بین من و او هم نوایی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

«… مجلسى بياراست و به احترام هر يك بالش و تكيه‏گاهى بگسترد و به دست هر يك كاردى و ترنجى داد و آن گاه با زيب و زيور يوسف را بياراست و به او گفت كه به مجلس اين زنان درآ، چون زنان مصرى يوسف را ديدند بس بزرگش يافتند و دستهاى خود به جاى [...]

نوشته را کامل بخوانید »

فرید – پانزده روزگی

نوشته را کامل بخوانید »

مرحبا…

مرحبا ای هدهد هادی شده   در حقیقت پیک هر وادی شده ای به سر حد سبا سیر تو خوش   با سلیمان منطق الطیر تو خوش صاحب سر سلیمان آمدی   از تفاخر تاجور زان آمدی دیو را در بند و زندان باز دار   تا سلیمان را تو باشی رازدار دیو را وقتی که در زندان کنی   [...]

نوشته را کامل بخوانید »

انتظار…

  مثل همه بچه‌ها سر به زیر نبودی. سرت بالا بود. درست اون بالا گوش راست. امانم رو بریدی این روزها. با هر نفسی که فرو میدم درد میکشم. همون جایی‌ که سرت رو گذاشتی‌ درد میگیره. این یادداشت کوتاه رو نوشتم که وقتی‌ بزرگ شدی و اینجا رو خوندی بدونی که چقدر رنجم دادی…. با همه این [...]

نوشته را کامل بخوانید »

اولین تکان ها

دیروز برای اولین بار حرکت بچه رو حس کردم. حس اینکه یک موجود زنده درون آدم تکون می خوره هم می تونه جالب باشه و هم ترسناک! برای من اما بیشتر جالبه تا ترسناک و برام یادآور حضور بچه است. فکر می کنم همین باعث می شه که کم کم ارتباط عاطفی من با بچه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.