خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘فرید’

مشغول شيطنت

نوشته را کامل بخوانید »

از خواب بیدار شدم. پرده را کنار زدم. برف همه جا را پوشانده بود. سکوت سرد آخرین روزهای زمستان همه ی باغچه را پر کرده بود. نه رهگذری. نه صدایی. نه کودک بازیگوشی.   کوچه ی فرهاد در خاطرم آمد. کودکی بودم سخت بازیگوش. خندان و شادمان از تعطیلی یک روز برفی. با خواهرم هر دقیقه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

رویش

  چند نفر از خوانندگان اتفاقی‌ پرسیده بودند چرا دور از همراه زندگی‌ می‌کنم… یادم افتاد هنوز همه نوشته‌های پرشین بلاگ رو اینجا منتقل نکردم… این هم یکی‌ از هزار کاری که باید بکنم و نکردم. هر شب وقتی‌ خسته از کار برمیگردم مثل ماه به صورتم میخنده. وقتی‌ خنده اش رو میبینم همه درد [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از روزگار سخت…

از کشیک برگشته ام. خسته و بی رمغ روی تخت افتاده ام… صدای ظریف غزل که از اتاق دیگر می آید بیدارم می کند. آهسته برای فرید «جوجه جوجه طلایی» را می خواند. لبخندی محو در میان خواب و بیداری بر لبم می نشیند. با چشمان خمارم به ساعت روبرویم نگاه می کنم. ساعت چهار [...]

نوشته را کامل بخوانید »

«… مجلسى بياراست و به احترام هر يك بالش و تكيه‏گاهى بگسترد و به دست هر يك كاردى و ترنجى داد و آن گاه با زيب و زيور يوسف را بياراست و به او گفت كه به مجلس اين زنان درآ، چون زنان مصرى يوسف را ديدند بس بزرگش يافتند و دستهاى خود به جاى [...]

نوشته را کامل بخوانید »

فرید – پانزده روزگی

نوشته را کامل بخوانید »

مرحبا…

مرحبا ای هدهد هادی شده   در حقیقت پیک هر وادی شده ای به سر حد سبا سیر تو خوش   با سلیمان منطق الطیر تو خوش صاحب سر سلیمان آمدی   از تفاخر تاجور زان آمدی دیو را در بند و زندان باز دار   تا سلیمان را تو باشی رازدار دیو را وقتی که در زندان کنی   [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.